تبلیغات
روزانه های یک زن...... - پنجاه و نه
دوشنبه 11 اسفند 1393  10:23 ق.ظ

سلام علیكم
چقدر بوی بهااار میاد
من ك پنجره اتاقمو باز گذاشتم و هوای خوب استشمام میكنم و سرو صداهای آزاردهنده رو هم تحمل میكنم   گل در كنار خار زیباست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بگذریم چون میگذرد!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه قرار بود خواهرك با خواهر دومیه برن جهت عكس برداری (رادیولوژی) از روده باریك خواهرك
از شانس خواهرك عمه خانوووووووووووووووومون هم تشریف برده بودن خونه خواهر دومیه جهت صوبت در مورد سیسمونی و خواهرك هم ك میخواست عمه متوجه موضوع نشونددددد مث دزدها از پنجره خونه خواهری زده بوده بیرون و ساعت از دو بعدازظهر گذشته بود ك ب من زنگ زده و گریه من حالا چكار كنم و ساعت چهار هم باید  رادیولوژی باشم
(خوب من چكار كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!)  گفتم خوب صبر كن دست من و تو وخواهری ك نیست عمه را ك نمیشه از خونه بیرونش كرد
زنگ زدم ب خواهری میگه ك عمع ناهارشونو میل فرمودند و لالا(كپیده) كرده اندددددد حالا منم میرم اشپزخونه سروصدا میكنم ك از خواب ناز بیدار شوند و شرشان را كم كنند (خروس بی محل عمه خانوووم و كم طاقت و پرعجله خواهرك   آخی یادم ب پدرمادر شوهری میفته اونا هم هروقت میخواستن جایی برن یك ی دوساعت قبلش همه به .... در می اوردن   .......)
القصه ساعت بیست دقیقه مونده به چهار بالاخره راه افتادن ب سمت رادیولوژی...........
پنج شنبه دقیقا یادم نیست فقط میدونم ب مناسبت روز امورتربیتی ك 8 اسفند بود اداره جلسه برای مدیران گذاشته بود همراه سرو ناهار
این اداره گیر داده برای ناهار ب كباب مرغ كوبیده   اه
دیگه برای اداری ها هم جدا اوردن و من سهممو بردم خونه همراه ماست موسیر و دوغ ........
رسیدم خونه خبری از شوهری و دلبندان نبود خداراشكررررررررررررر!!!!!!!!!!!!
 با خیال اسوده ناهارمو خوردم و لالای شیرین
 آخه وقتی از اداره بر میگردم خونه دلبندان اولتیماتوم میدن ك مامان نخوابیاااااا  یا وقتی دراز میكشم مامان چشماتو نبندیاااااااااااا ....... بمیرم الهی آخه ب من میگن مادر  عذاب وجدانش منو میكشه
حدودای ساعت س بود ك اهل خانواده رسیدن خونه و دیگه مراعات منو كردن و كاری ب من نداشتن و خودشون رفتن ناهار خوردن و دلبندان اومدن پیشم لالا و شوهری هم رفت بیرون
برای شب كته پختم و شوهری هم مرغ تازه گرفته بود و كباب ذغالی آماده كرد ك خیلی خوشمزه شد
  فك كن كباب با برنج ایروووووووونی همراه زرشك و زعفرون چ شودددددد
بعدشم ك لالا..................
جمعه را هم در خدمت دلبندان بودم   صبحانه خوردیم چندتایی فیلم دیدیم ناهار آماده كردم و خوردیم و حمامشون كرد و خیاطی......
شنبه هم ك اومدیم سركار
اداره فعلا خلوت و ارومه البته ارامش بعد طوفانه (طوفان وام 5 تومنیه) و ماهم كارای روزمره و وبگردی
دیروز ك دهم اسفند بود اعتصاب سراسری فرهنگیان بود ك خواستار دوبرابر شدن حقوق هاشون بودن (زهی خیال باطل )
اداره ما هم از این امر مستثنی نبود البته شاغلان در مدارس اعتصاب كرده بودن وگرنه ما اداری ها  ك جرات همچین ........... رو نداریم ك
دیگه رییس دعوتشون كرد ب اتاق جلسات و با چایی ازشون پذیرایی كرد و ..........
همچنین دیروز خواهری اومد اداره پیشم
واااااااای چشمتون روز بد نبینه همچین ك نشست رو صندلی گردون كنار من معلوم نشد این صندلی چطور شد یهویییی شكست و من اونقدر شوكه شدم ك همه بدنم میلرزید فقط
 اخه خواهری بارداره و شش ماهشه
فرستادمش پیش پزشك ك تست قلب بگیرن ازش خدای نكرده اتفاقی یرای دخترش نیفتاده باشه ك خداراشكر مشكلی نبوده و خواهری وقتی برگشت پیشم گفت تكون میخوره (بلا خانوووووووووم  ب دنیا بیا تو فقط ...... من میدونم با تو ....... ) ولی خدائیش خیلللللی ترسیدم نصف عمر شدم
آقو ما ی همكار داریم در پست جمعدار اموال
این ؟آقا در دولت قبل سمت كارشناس ارزیابی عملكرد و كارشناس حقوقی اداره رو داشتن و مرتب ب همه گیرررررررررررررررررر میدادنااااا وحشتناااااااااااك
خوب
در پست جدیدشون ظاهرا خیلی بیكاااااااااااااااااااار تشریف دارن و دائم گیر میده ب اموال كارشناسان اداری و مدارس
ی مدتی قرعه ب نام من بیچاره افتاده
هررررررررررررررر روز میاد میگه خانوم اموالتونو چك كردین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ی وقتایی خودش چك میكنه و همچین میگرده تا ی مورد پیدا كنه هاااااااااا
خوب بیكاره بنده خدا بهش فشار میااااد سرش بند میشه
ولی ما چ گناهی كردیم   كچلم هستش این آقا تا مارو كچل نكنه ول كن نیست
ن ك من بگما همه ی  مجموعه میگن(خدا شفا بده)
دیگه این ك اداره ما تصمیم گرفته ی بازدید از جلسات علنی مجلس شورای اسلامی برای ما ترتیب بده ......(چ ربطی ب ما داره ؟؟؟؟؟)
تازه امروز با نماینده مووووون مكاتبه كردن ك ببینن كی وقت میدن بهمون؟؟؟؟؟؟
 ما خانومای اداره هممون توی ی گروه هستیم و البته اقایون هم هستن فقط نخاله هارو فاكتور گرفتیم ك خوش بگذرونیم و یوقت خدای ناكرده بعد برگشت گزینشی نشویمییییییییی........ والاااااااا
كاش وضعیت ...... مملكت بر میگشت ب حدود ده سال پیش چقدر همه ریلكس بودیممممم واقعااااااااا
اما الان میخوای ی حرفی بزنی یا ی تیپی بزنی فقط باید اطرافتو نگااااااااااااه كنی ی وقت نبیننت
اخی دوستم میگفت چند سال پیش رفته بودیم مشهد تو بازار رضا ب اون شلوغیییی ایام عید منم ی تیپ..... زده بودم چند قدم نرفته بودیم ك یكی از اقایون  ب س ی ج ی   اداره رو دیدیم و با شوهرم دست وروبوسی كردن و من ..............( بدشانس)
بگذررررریم
منم دیگه برم بانك و الباقی كارای وامم(رفع سو كردن چكهام!!!!!!!!!!!)
تا بعد فلن  بوووووووووووووووووس


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 11 اسفند 1393
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
هاست لینوکس