تبلیغات
روزانه های یک زن...... - پنجاه و هفت
یکشنبه 3 اسفند 1393  09:20 ق.ظ

سلااااام
وووووووی چقدر سرد اینجااااااااااااااااااااا
جمعه ك بارون بارید؛ از دیروزصب تا الاااااان اینقدر هوا سرده ك نگووووووووووووووو
من بخاری اتاقمو بعد جابجایی اتاقم دیگه روشنش نكرده بودم تا اینكه دیروز بالاخره روشنش كردم از بس ك هواااااااااا سرده
 ب قول ما اصفهانیا این سرما سنگو میتركونه چ برسه ب ادمیزاد
پنجشنبه رو مرخصی ساعتی گرفتم جهت انجام امورات بانكی من جمله رفع سوء چكهاااام (من ی مفسد اقتصادیم آخه 39میلیون چك برگشتی دارم!!!!!!!!!)
خلاصه اول رفتم بانك تجارت و با مسئول وامشون بحثم شد بخاطر یك میلیون و ششصد هزارتومن ، شش میلیون از من چك برگشت كرده نامرد........
دیگه قرار شد بانك ملی مبلغ بدهیو از حساب من مسدود كنه تا اونا هم ب پولشون برسن
بعدش رفتم مهر اقتصاد
چكمو عوض كردم و گفت اقای فلونی هم ك ضامنه باید بیاد پشت چكو امضا كنه تا چك شما رو بدهیم
بعدشم اومدم اداره
خوب همكارم بار اولش بود ك جای من اومده بود دیگه حسابی ر ی د ه  بود ب همه جااااااااااااااااا
ولی من ب روی خودم نیوردم و غرررررر نزدم گفتم بچه ناامید نشه چوووووون كار من ب ایشون فلن وابسته شده!!!!! (ادبیات ضعییییییییییف)
خلاصه پنجشنبه بعد اداره با دلبندان و دختر برادر شوهری رفتیم خونه ب صرف ناهار و استراحت
شب هم رفتیم خیابون گردی و خرید مایحتاج روزمره
جمعه هم ك استراحت مطلق تا ظهر و بعدازظهر پختن غذا و دیدن فیلم چرك نویس ....
شنبه هم ك ب الاجبار از خواب بیدار شدم و با دلبندان توی این هوای سرد اومدم اداره
جلسه شورای اداری صبح شنبه ها موكول شده ب ساعت سیزده و چهل و پنج دقیقه شنبه هاااا
دیروز حدود ساعت دو بود ك من و دوستم رفتیم جلسه
رییسمون همش از تكریم ارباب رجوع گفتتتتتتتتتتتتت
آخه اواخر اسفند یك هفته مربوط ب تكریم ارباب رجوع هست ك ی شخصی از فرمانداری مامور میشه و توی سالن ك محل تردد ارباب رجوع هست مستقر میشه و از بعضی ارباب رجوع ها سوالاتی رو در مورد برخورد همكاران میپرسن   بعلللله اینجوریاااااااس
بعدشم رییس تقدیر و تشكر كرد بابت اون وام پنج تومنیه ك زیرمجموعه معاونت توسعه تلاششونو كرده بودن و ب خوبی تموم شده بود ك منم جزء شون بودم و ی كتاب تحت عنوان كیمیای سخن هدیه گرفتیم
بعدش خونه و استراحت و پختن شام و كیك نسكافه ای برای خودم و وانیلی برای خانواده ام
- من هنوز نرفتم سراغ خونه تكووووووونی چقدر ك من تنبلو بی حوصله شدم اه  خدایا حوصله ام بده
- ی چیز دیگه دیشب حدودای ساعت 10 ی پیامك ب این مضمون اومده بود برای من البته من 12 ب بعد پیامو دیدمش
سلام ....... هستم عشایر از روستاهای اراك مركزی دایم رفته با گوسفندهادو تا مجسمه 1812سكه طلا پیدا كرده شماره شمارا به قران استخاره كردیم خوب اومد من هم اشنای ندارم از ناچاری پیام دادم ابولفضل میان من و شما به كسی نگید از ما بخریدشون به امام حسین سركاری نیست زنگبزن؟
دقیقا متن پیام همینه فقط من اسمشو ننوشتم
ب شوهری ك نشونش دادم گفت كلاهبرداریه و...............
یاد برنامه ماه عسل افتادم همون خانمه بود ك ب هوا گنج دنبال یكی از دوستاشون رفته بودن و اون دوستشون انداخته بودشون توی چاه هاااااااااااا
خلاصه دیشب از ترس خوابم نمیبرد چند صفحه قران خوندم و ی كم با دخی عمو ك قم هستش چت كردم و چرت وپرت گفتیم و حلالیت طلبیدم

  دیشب تا ساعت سه بیدار بودم الانم خسته ام حساااااااااابی
تا بعد


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 3 اسفند 1393
نظرات()   
   
هیما
یکشنبه 3 اسفند 1393 07:42 ب.ظ
عزیزم مشابه این پیاما برا چند نفر اومده...همه اش کلاه برداریه
پاسخ ریحانه .... : اره خوب حدس اولیه ی خودمونم همین بود حتی شوهرم گفت ادمو ب هوای گنج میكشونن ی جای ناامن و خلاصه ممكنه هربلایی سرش بیارن غیر از این هرچی پول و طلا همراهشه ازش میگیرن
زهرا از خوزستان
یکشنبه 3 اسفند 1393 10:59 ق.ظ
سلام ریحانه دقیقا سال 90 چنین پیامی برای بابام اومد 4 اسفند بابام و داداشام و مامانم اینا رفتن الکیگفتن چند خانواده ایم و به کسی هم ادرس دادیم اونا اصلا گنجی نشون ندادن اینا کلاهبرداریه حواست باشه
پاسخ ریحانه .... : سلام جاااالبه بخاطر تقارن تاریخیش و دیگه استخاره ك كردن
اره منم باور نكردم عقل سلیم میگه ادم سالم و عاقل همچین كاریو نمیكنه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
هاست لینوکس