تبلیغات
روزانه های یک زن...... - پنجاه و دو
شنبه 11 بهمن 1393  12:19 ب.ظ

سلام خوبین خوشین
ما هم خوبیم
اتاقمو عوض كردن مقامات بالاااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
از پنجشنبه هم  اطرافیان شروع كردن ب نظر دادن ك خوب شده یا بد شده
ولی خودمونیم جالب نشده
قراره ی همكارای خانوم فردا بره پیش رییس و صوبت كنه ......
بریم سر اصل مطلب
اون هفته ك خبر خاصی نبود
دوشنبه خواهرك اومد اداره و گفت داداش زنگ زده و گفته برای من ی لبتاپ بخرین و بفرستین تهران!!!!!
بریم بخریم بفرستیم براش عجله داره!!!!!
بهش میگم مگه .....
 اخه ادم چی بگه
 هر چی بخوای بخری حتی چیزای كوچك كلی باید بگردی بپرسی ی وقت كلاه نذارن سرت
 چ برسه ب لب تاپ !!!!!!!!!!!!
هیچی دیگه نارحت شده و ب من میگه تو بیخیااالی !!!!!!!!!!!!
منم هیچی بهش نگفتم!!!!
ی كم قلیون كشیدم و شاممو اماده كردم
بعد از اذان مغرب با شوهری و خواهرك رفتیم خیابون اول شورا حل اختلاف و بعدش هم از چند تا مغازه قیمت لبتاپ نو و كاركرده رو پرسیدیم
بعدشم خواهرك رو رسوندیم خونشون ك دختری هم باهاش رفت خونه بابام البته ما پیاده نشدیم چون میخواستیم بریم پیش وكیل

سه شنبه
تا رسیدم خونه خوابیدم ساعت س و چهل دقیقه همساااایه پیام داده ك میخوام بیام خونتون !!!!!
منم ج ندادم اخه خواب خواب بودم فقط میرسیدم  تماساشو بیصدا كنم  چون مرتب زنگ میزد
 بعدشم پیام داده ك اگه دوست نداری با هم در ارتباط باشیم از نظر من عیب نداااره  عجب گیری افتادیماااااا
دیگه شب رفتم در خونشون منت كشی ك من خوااااب بودم چرا بهت بر میخوره یكی جوابتو  نمیده یا ....
دیگه قرار شد فرداش بیاد خونموووون  اه
چهار شنبه اول دختر خوارشوهر اومد خونمون بعدشم همساااایه
همسااایه آی حرفید و بچه هاشم آی حرص دادن
بدم اومد ازشوووون
اما پنجشنبه تو اداره جشن داشتیم همراه ناهااااار
این جشنو ی همكارای خانوم با خرج خودش متقبل شده بود و سهم بچه های ما خانومها را هم كنار گذاشته بود ك براشون ببریم
با ناهار اومدم خونه    ناهار خوردیمو و جم و جور كردیم و لالالالا 
دیگه شوهری رفت بیرون و منم پر بودم از حس پختن و ....
برای شام قورمه سبزی گذاشتم و ژله درست كردم تازه میخواستم كیك هم بپزم ك دیگه شیر و تخم مرغ نداشتیم!!!!!!!
همساااایه هم برامون آش رشته اورد   اشش ی جوووری بود سبزیش نپخته بودن اصن ی جوووریااااا
شب شام خودیم و بعدشم ژله 
  خوب شده بوده  من ژله الوئه ورا رو با نصف بستنی وانیلی مخلوط كردم ی لایه ریختم داخل ظرف بعد مابقی بستنی را با نصف ژله توت فرنگی مخلوط كردم و لایه اخر فقط ژله توت فرنگی را اضافه كردم
بد نشد ولی ب دل خودم نچسبید ظاهرش البته ولی راحت از داخل ظرف خارج شد(چون مشكل قبلی من با ژله این بود ك راحت از ظرف خارج نمیشد)
كم كمك میخوام برم سراغ شمعسازی !!!!!!!!!!! ایشالاااا
جمعه هم ك تا ساعت ده خواب و بعد صبحانه در كنار دلبندان و بعد حمام كردن و مرتب كردن خونه موووون و اماده شدن برای خونه تكووونی عید (چندتایی ملافه شستم و صدالبته ك دوختنی ها بیشتره و مخصوصا خریدنیهااااااا)
شبش هم كوكو سیب زمینی پختم و با مخلفات (گوجه پیاز و سس قرمز ) سرو شد.و كلی چسبید
بعدشم طبق معموووول هر شب لالا
شنبه هم ك صب اومدیم اداره و بلافاصله رفتیم شورا اداری و بعدشم هر كسی تو اتاق خودش
اما اعتراضها ب جابجایی اتاق من خیللللی زیاده  تا ببینیم ب كجا میرسه
بعد اداره خونه و لالا تا شب و برای شام شوهری فلافل خوشمزه و لی زیادی تند خرید و خوردیم و البته ك من برای مهد بچه ها ماكارونی اونم فرمی از مدل صدفی درست كردم
 اونا هم امروز جشن بادبادك داشتن
امروز هم ك مراسم نواختن زنگ انقلااااااب و بعدش مث بقیه روزها    خدمت ب خلق

-- خواهرك برای انجام كولونوسكوپی پنجشنبه این هفته رو نوبت گرفته اونم با توجه ب اورژانسی بودن وضعیتش این نوبتو بهش دادن
امیدواریم ب لطف و كرم خداوند
 كاش چیز مهمی نباشه البته قراره من باهاش برم بیمارستان ......
--- فردا احتمالا برم خونه بابام و ی زیارتگاه هست تو محله بابام اینا ك اگه قسمت شد بریم زیارت و دعا
---- اداره 5 تومن وام میده ب همكاران  من و دوستم قراره  این وام رو بگیریم و طلاااا بخریم
بعید میدونم موفق بشویم مخصوصا من ك بدهكاری ریز و درشت دور و برم هست
 دوستمم برای خودش ی مشكلاتی داره دیگه ك جای بحثش اینجا نیست

این پست دو روز طول كشید نوشتنش !!!!!!

تا بعد   بـــــــــای



  • آخرین ویرایش:یکشنبه 12 بهمن 1393
نظرات()   
   
فاطمه
یکشنبه 19 بهمن 1393 07:07 ب.ظ
سلاااااام
چه بانوی هنرمندی، خوشبحال همسر و دلبندان
این همسایه تون، یه چیزیش میشه ها!! مگه نمیدونه که شاغل هستی و بعدازظهر احتیاج به استراحت داری؟مردم یه طوریشون میشه ها
ایشالله وامت درست بشه چه بخوای طلا بخری چه قرض بدی
راستی جواب کلونوسکپی خواهر چی شد؟ ایشالله خیر باشه و همیشه سلامت و تندرست باشید همگی
پاسخ ریحانه .... : بوووووووووس عزیزم
ایشالاه ممنون بابت مهربونیت
ندا
چهارشنبه 15 بهمن 1393 02:26 ب.ظ
انشالله وامت درست بشه عزیزم. منم به شدددددت مقروضم ولی خجسته تشریف دارم
چه همسایه ی زود رنجی داری!
انشالله خواهرت همیشه سلامت باشه
پاسخ ریحانه .... : ایشالااااه
امان از این همسایه مووووووووون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
هاست لینوکس