تبلیغات
روزانه های یک زن...... - چهل و شش
دوشنبه 8 دی 1393  09:56 ق.ظ

سلااااام

بالاخره ما اولین بارون زمستونی رو دیدیم البته زمین خیس نشون میداد ك دیشب بارون باریده

هوای زیاد سرد نبود و برعكس خیلی عااااااااااااالی   جوووون

بر عكس من امروز حوصله كااار كردن ندارم  خوابم میاد  صبحی ب زوووووووووووور بیدااااااار شدم اه

یكی ب دادم برسه خدایااااااااا

  خسته شدم از اومدن سركااار  دیروز ب خواهرك گفتم دوست داشتم تو خونه میبودم همراه ی سیستم خوب بدون هنگ كردن و ی نت فوق العاده قوووووووی ك من فقط نت گردی كنم و غذاهای جدید و بافتنی های خوشگل ببافم  

می بینید هنگ كردن سیستم و قطع و وصل شدن نت چ بلایی ب سرم اورده

بگذریم

یك شنبه از اداره با برادر شوهری رفتم خونه همراه دلبندان و دختر برادرشوهر

موقع پیاده شدن ب دخترش گفتم میخوای بیای خونه ما با بچه ها با هم بازی كنی ؟؟؟؟

یكم ادا در اورد ك ینی خجالت میكشم تا باباش گفت میخوای بری ؟؟؟ گفت اره و سریع از ماشین پیاااااااده شد

ناهار مونو گرم كردم و ب همراه بچه ها خووووردیم و بعدش ی كم دراز كشیدم و چون سماورو روشن كرده بودم با وجور این سه تا بچه شیطون میترسیدم بخوابم خلاصه از جا بلند شدم و چایی گذاشتم و افتادم ب جون خونه

اتاقها و حال و اشپزخونه و دستشویی و ......  كلا همه جارو هم جارو زدم و هم تی كشیدم

برای شام هم ماكارونی گذاشتم

شوهری اومد خونه و گفت قراره برم بنگاه و صوبت كنم و چیا بگم و ی ته بندی كرد چون خیلی گرسنه اش بوووود

البته غرررررررر هم زد چرا از ناهار ظهر برام نگه نداشتی ؟؟؟

منم گفتم با وجود این سه تا بچه چیزی برات میمونه زرنگ بااااش تا هست بخورررر

اخه این سه تا بچه ماشاءاله هر كدومشون س وعده غذاخوردن و گیر داده بودن ب همین ی نوع غذااااا

حدود ساعت هفت شب رفت بنگاه البته بچه برادرشو هم بردش ك بعد ساعت هشت برگشت و گفتش ك شاگردش بود و خودش نبود و قرارشد فردا خودت بری دفترخونه چكو بگیری البته چكی ك ب نام بنگاه دار هست ن خریدارررر

دیگه بعدش شام خوردیم و منم دو تا هنرنمایی ب سرم زده بود ك انجامشون بدم

یكی گرفتن تلخی پوست پرتقال ك هنوز ب ثمر ننشسته!!!!!!!! و دیگری پخت پنكیك ك اونم راضی نبودم چون طعم تخم مرغ میداد  و پشت پنكیك ها مثل اونطرفش سرخ نمیشد !

كم كم رفتم ك برای خواب اماده بشم دیدم دختری تو خواب بیدار شده و دور خودش چرخ میزنه

دستشویی داشت و همچنان هم گیج خواب بود تا خودم بردمش دستشویی و دست اخر لباسشو خراب كرد ك لباسشو عوض كردم و بغلش كردم (خجالت میكشید )ی كم دور حال تابش دادم و بعد بردم خوابوندمش و خودمم در كناااااااارش

 دیروز صبح هم با صدای تلوزیون بیدار شدم و پسری خودش بیدار شد  و دختری رو هم بیدار كرد و اماده شدیم ب قصد مهدكودك و اداره

تو اداره هم اینقدر كار ریخته بود سرم ك حوصله شو ندارم انجامشون بدمممم

نزدیكای ظهر خواهرك اومد پیشم و كمكم كرد و ی مقدار كارهامو برام سبك كرد منم ب پاس زحماتش اون كیفیو ك جایزه گرفته بودم دادم بهش  ك خوشش اومد

ب بنگاهی هم زنگیدم ك كی بیام چكو بگیرم ؟؟؟؟

  اونم گفت شماره شبای حسابتو بده تا برات ساتنا كنم و خدارا شكر قبل از ظهر هم كل مبلغ چكو ب حسابم واریز كرد

بعد اداره با خواهرك رفتیم بانك جهت انتقال وجه و خیابون گردی ك خوب اكثر مغازه ها و پاساژ ها بسته بودن

بعدش رفتیم شركت تعاونی و خرید كردیم و شوهری ما رو رسوند خونه و خودش رفت و خواهرك اصرار  ك میخوام برم خونه خودمون

ی كم مرغ براش تو روغن و رب تفت دادم با نون بربری و ترشی زدیم بر بدن و بعدش برای خواهرك اژانس گرفتم ك بره خونه شون

شام هم برای خودمون چلو خورش قیمه درست كردم ك بجای لپه ، دال عدس ریختم چون زودتر پخته میشد اینكارو كردم و اتفاقا خورشتش خوب شد و جا افتااااد خداراشكر

ساعت هشت بود ك شوهری اومد خونه

طبق معمول لوس بازیهاش شروع شد  كلا این ادم ك میرسه خونه یا صدای منو در میاره یا صدای بچه هارو از بس سر ب سرمون میذاره و بیشتر لج منو در میاره

دیشب میگفت رفتم برات ی سرویس طلا دیدم خیلی خوشگل بود!!!

منم بهش گفتم وقتی مال من بااااشه خوشگلترم میشه

اونم گفت اگه اخلاقتو خوب كنی برات میخرمشششش

دیگه یكی ب دوی الكییییییییییییییییییییییی

بعدشم گفت برای دخترمم میخوام النگو بخرم

ك دختری هم رو هوا گرفت و در واقع شوهری با این حرفش صدای اونم در اورد حتی ب پسری هم گفت برای تو هم ی پلاك میخرممممم

منم بهش میگفتم الكی نگووو صداشونو در نیار دیگه هر لحظه میگن طلاهای ما كووووو؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ك جواب داد ن من میخرم این دفعه براتوووون    خدا داند ما ندانیم .............    

ولی جدا پیش خودم گفتم اگه این دفعه طلا برام خرید عمرا اگه بفروشممم ...........

دیگه شام خوردیم و سریال دیدیم و بعدشم لالالا

--- دیروز اخر وقت همكارم اومده میگه ی سری ب انبار بزن !!!!! میگم برای چییییی؟؟؟؟؟

میگه بن  میدن!!!!!   ك پرسیدم چی هست؟؟؟؟؟

اونم گفت پنیر و عسل!!!!!!!!!!!!

بعدشم سرایدار اداره مون برام اورد

ك دیدم دو تا قالب پنیر فله ای از نوع محلی ك ما دوست نداریم (معمولا پنیر روزانه میخوریم) و ی شیشه عسل ك عسل رو دادم خواهرك چون عسل هم زیاد مصرف نداریمممم

-----وضع خیللللللللللی خراااااااااااابه

ی همكارا میگفت ك قراره مدارس كلا خصوصی بشن اخه تا دو سال دیگه تعداد بازنشسته های آموزش پرورش خیللللی خیلللی زیادن و قرارم نیست نیرو ب صورت ازاد استخدام كنن فقط همونایی ك تربیت معلم قبول شدن ب اموزش پرورش اضافه میشن و لا غیرررررررررر

--- خواهرك هم هنوز درگیر عفونت معده اش هست كلا روحیه شو باخته و كلی ترسیده ك نكنه سرطان داشته بااشه  

ك دیگه از این ور و اونور پرسیده یكم خیالش راحت شده

فلن تا بعددددددددد


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 8 دی 1393
نظرات()   
   
feet issues
سه شنبه 28 شهریور 1396 12:15 ق.ظ
Hello there, I discovered your blog via Google whilst searching for
a similar matter, your web site got here up, it looks good.
I've bookmarked it in my google bookmarks.
Hi there, simply was alert to your blog via Google, and located that it's
really informative. I'm gonna watch out for brussels. I'll appreciate should you continue this in future.
Numerous people shall be benefited out of your writing.
Cheers!
آبانه
سه شنبه 16 دی 1393 11:08 ق.ظ
سرویس طلا؟؟؟؟؟ وعده اش هم خوبه
آموزش و پرورش آب از دست چکه میکنه؟ پنیر و عسل میده؟ مامان منم فرهنگیه. کلا طرف تعاونیشون نمیره. هیچ خبری نیست
پاسخ ریحانه .... : ن ابانه جاااان با حلوا حلوا كردن دهن من یكی شیرین نمیشه
واااا حالا باز اصفهان خوبه ماركهایی رو ك بخوایمو میشه سفارش داد ك برامون بیارن
زهرا از خوزستان
دوشنبه 15 دی 1393 10:49 ق.ظ
سلاممممممممممممم عزیزم خوبی دلم برات تنگ شده عزیزم
پاسخ ریحانه .... : عزیزم منم همینطور تو كجاااای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
فاطمه
شنبه 13 دی 1393 09:55 ق.ظ
راستی، ایشالله خواهرت زودی خوب بشه و خیالش آسوده بشه، میگم
علائم این عفونت معده چه جوریه؟ شوهر منم خیلی تازگیا معده اش مشکل دار شده! هرچی هم بهش میگم باید بری دکتر گوش نمیده!
پاسخ ریحانه .... : والا علائمی ك نداشت فقط ی مدت همه بهش میگفتیم رنگ به روت نمونده و لبهاش خیلی سفید شده بود بعدش رفت چكاپ شد جوابش ك اومد دكتر گفت هم كمخونی داره هم عفونت معده
فاطمه
شنبه 13 دی 1393 09:43 ق.ظ
سلامممممممممممممممممممممم بر ریحانه جونم یه مدت نبودم دلم تنگ شده بود
این ایده ای که زدی خیلی جالب بودااا، همین دال به جای لپه ایول
راستی من پنکک درست میکردم اما دوست نداشتم، شایدم بلد نبودم خوب درش بیارم! تازه خیلی پرکالریه و حتما باید با یه چیزی مثل خامه عسلی، موزی مزه دارش کرد! در نتیجه دیگه درست نگردم
برا سرویس طلا همینکه دلشون میخواد بخرن خوبه همین نیته مهمه
پاسخ ریحانه .... : منم دلم برات پر میكشه
ممنون عزیزم
ولی از پنكیك خوشم نیومد چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
الی
جمعه 12 دی 1393 08:50 ب.ظ
سلام
من تازه شروع به نوشتن کردم
خوشحال میشم بهم سر بزنی
پاسخ ریحانه .... : بله چشم حتمااا عزیزم
الی
جمعه 12 دی 1393 08:49 ب.ظ
سلام
میشه به منم سر بزنی
تازه شروع به نوشتن کردم
الما
سه شنبه 9 دی 1393 10:24 ق.ظ
ایشالا که خواهرت بیماریش زودتر تموم شده و خیالش راحت شه
loooooover
دوشنبه 8 دی 1393 12:11 ب.ظ
سلام خیلی دوست دارم با سایت ها و یا وبلاگ هایی شبیه شما تبادل لینک داشته باشم.شاید شما هم خوشتون بیاد کافیه یه سر به من بزنی و تصمیم بگیری
شاینا
دوشنبه 8 دی 1393 12:11 ب.ظ
آپم و آماده ثبت لینک شما در پیوندهای وبلاگم
مهرنوش
دوشنبه 8 دی 1393 10:58 ق.ظ
فقط چند روزه وبلاگم رو راه اندازی کردم ، موضوع وبلاگ من یکم اختصاصیه ، یعنی فقط با وبلاگ های پر محتوا مثل وبلاگ تو تبادل لینک می کنم . اینجوری هم بازدید تو زیاد میشه و هم بازدید من.

ممنون میشم یه سر بزنی و باهام تبادل لینک کنی
آیدین
دوشنبه 8 دی 1393 10:58 ق.ظ
سلام دوست عزیز؛
وبلاگ با محتوای بسیار جالبی داری، خیلی خوشم اومد.
من یه وبلاگ دارم که توش مطالب جدید رو قرار می دم و به معرفی سایت های مفید می پردازم ، امیدوارم که بیای و سر بزنی.
آخرین مطلبی هم که ارسال کردم مربوط به معرفی یک سایت ساز هست که سایت هایی با قیمت بسیار مناسب و کیفیت عالی ارائه میده و اگر قصد راه اندازی سایت یا فروشگاه رو داری پیشنهاد می کنم که حتما اون مطلب رو بخونی.در ضمن اگر هم قصد راه اندازی فروشگاه رایگان کارت شارژ یا تبدیل وبلاگت به سایت رو داری ، مطالب پایینش رو هم از دست نده.
امیدوارم که موفق باشی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
هاست لینوکس