تبلیغات
روزانه های یک زن...... - هشتاد و پنج
شنبه 1 آبان 1395  02:34 ب.ظ

سلام

روز بخیر

 

امروز می خوام در مورد شخصیت و زندگی خودم  بنویسم

من کلن ادم درون گرایی هستم، کم پیش میاد خیلی راحت با کسی صمیمی بشم ، اگه حسم ب طرف خوب باشه صمیمی میشم و گرنه دوری می کنم و اصطلاحا گارد می گیرم در مقابلش

اوایل ازدواجم همه اتفاقات روزمره را با همسرم در میون میذاشتم  چون دوستش داشتم و اعتماد بهش داشتم  کم کم ب علت تفاوت فرهنگی با هم بحثمون میشد و دلخوری پیش میومد

کم کم یاد گرفتم کمتر صوبت کنم و بیشتر عمل کنم

چون فرزند اول هستم شخصیتم مستقل هست  و زیاد متکی ب کسی هم نیستم و رفتار همسرم باعث شد از هم دور بشیم از نظر فکری و رفتاری

کم کم همه کاراهای خونه و خودمو انجام میدادم و چون شاغل بودم کمتر مشکل برام پیش میومد

گذشت و بعد از دو تا فرزند و ازدواج خواهرانم و مشاهده رفتار خواهرانم با شوهرانشون

تازه شوهرم فهمیده ک چ اتفاق وحشتناکی برای زندگیمون افتاده و بیشتر بحث الانمون در این مورده که دائم ب من می گه تو همه چیزو نمیگی و در واقع مخفی کاری می کنی

و من حرفشو قبول دارم ولی نمیتونم مث سابق باشم و وقتی بحث بالا بگیره بهش می گم چیزی ک خودت خواستی و الکی ی جر و بحث بیخودی شروع میشه و .... اخرش اشک من در میاد و هیچ فایده ای هم نداره

دیگه شوهرم سعی می کنه همه چیز خونه را در اختیار بگیره از خرید نون تا لباس

و درواقع من الان دارم بار مسئولیت سنگینمو زمین میذارم و استراحت می کنم و ....

ولی چ سود

اوقات جوانی اون شکلی گذشت تو تنهایی تنهایی تنهایی

 چند وقت پیش شوهرم میگفت بچه ها را بذار خونه بابات تا با هم بریم مسافرت دو نفره

منم بدم اومد از حرفش و گفتم بدون بچه ها لقمه از گلوم پایی نمیره

وقتش ک بود این خبرا نبود حالا ن وقتش هست و ن حوصله من

ناچار پناه بردم ب بچه هام و با علم ب اینکه بچه ها موندنی نیستن و مهمونن باید کم کم برن سر خونه و زندگیشون

الان ک دارم اینا رو مینویسم دلم از غصه داره می ترکه

ولی چ سود عمر گذشت و بیهوده هم گذشت

از شخصیتم داشتم میگفتم

من متولد فروردینم و واقعا عشق همه زندگیه افراد متولد این ماهه

ینی زندگی بدون عشق پوچ و بی هدفه ک متاسفانه از چیزی ک متنفر بودم ب سرم اومد

شوهرم قبل ازدواجش عاشق شخص دیگه ای بوده ک خوب ب هم نرسیدن

منم ازوقتی این قضیه بهم ثابت شد و طرفو شناختم قید عشق و عاشقی را زدم ز بیخ

و پناه بردم ب تنهایی و بچه ها و کار و سرگرمیهایی ک وقتمو تلف کنن.....

زورکی نمیشه کسیو دوست داشت واقعا نمیشه

من اول عاشق همسرم بودم و لی بعد این ماجراازش متنفرم ب شدت و نمیتونم ببخشمش ک چرا با من این کارو کرد کاش نمیذاشت من بفهمم

والان هم فکرمیکنم این حس دو طرفس هرچند گاهی اوقات همسرم طفره میره ولی حس ی زن دروغ نمیگه و واقعا بهم ثابت شده

چ میشه کرد

حالا تصور کنید من چ زندگی دارم

وقتی از سر کار میرم خونه بچه ها میان ب استقبالم و لاغیر

ب شوهرم ن سلامی و ن علیکی

ن الان و ن هیچ وقت دیگه

اصلن دوست ندارم ببینمش و بپرسم کجا بودی چ خبر ک عرض شد این رابطه دوسویه هست

فقط ارتباط جنسی هست ک اونم از طرف همسرمه و من بیمیل مطلق

بگذریم

تا حالا این حرفارو ن ب کسی گفتم و ن جایی نوشتم

 

 

برای امروز بسه دیگه

تو محل کارم هستم و کم کم اشکام میاد پایین


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
زینب
سه شنبه 4 آبان 1395 08:20 ب.ظ
عزیزم اگر فکر می کنی این نظر زیادی خصوصیه تاییدش نکن ولی خواستم بگم از همین رابطه جنسی و این که بهت تمایل داره استفاده کن تا رابطه عاطفی بینتون هم درست بشه. سعی کن حتی اگر دلت نمی کشه باهاش خوب باشی ادای زنهای خوشبخت رو در بیاریا بعد از یک مدتی واقعا همه چی عوض میشه یا حداقل از حجم دلخوری و بداخلاقی های بینتون کم میشه. البته این در صورتیه که بخوای باهاش زندگی کن اگر می دونی بلاخره ازش جدا میشی خب آره جواب سلامش نده نذار بهت دست بزنه حتی. بعدشم عاشق بوده که بوده تو از کجا می دونی هنوز به فکر اونه؟
پاسخ ریحانه .... : ن عیب نداره عزیزم
گاهی وقتا فکر میکنم مشکل از منه
گاهی وقتا هم میگم خوب سرنوشتم اینجوری بوده و باید وایسم بجنگم و چیزی را ک میخوام ب دست بیارم
فقط حرفم ی کلمه س
زورکی نمیتونم عاشقی کنم
ی وقتا خودمو گول میزنم میگم از امروز سعی میکنم خوب باشم مهربون باشم و ......
ولی بعدش ی اتفاق ساده و الکی همه چیز را ب هم میریزه
و من از قبل بدتر میشم
شوهرم میگه تو کینه ای هستی و از رفتارهای من کینه برداشتی
خوب آره واقعا
من توقع دیگه ای ازش داشتم و اون بر خلافشو انجام داده
دوشنبه 3 آبان 1395 11:17 ق.ظ
منم به همسرم شک دارم با گوشی زیاد ور میره ولی طوری رفتار میکنم که نمیدونم اصلا اینطوری راحت ترم به خاطر پسرم خودکو عاشق همسرم نشون میدم این از تنهاای خیلی بهتره
پاسخ ریحانه .... : تا کی خودمو گول بزنم
ما سال 84 ازدواج کردیم تا حالا تونستم اما دیگه کم آوردم
دلم تنهایی میخواد بدون همسرم
تارا
دوشنبه 3 آبان 1395 11:14 ق.ظ
شما دارید اشتباه مکنید حتما به همسرتون سلام بدید و محبت کنید اگه بچه هاتونو دوست داریداونا والدین خوشحال میخوان همسر شما الان با شما زندگی میکنه و شما رو دوست داره گذشته ها گذشته حال رو درست کنید
پاسخ ریحانه .... : میدونم دارم اشتباه می کنم ولی زورکی نمیشه
من با دلم با احساسم زندگی میکنم واقعا عشق مهم هست برام
شوهرم بیشتر خودخواهه و تو روابط خصوصی ی کم حواسش ب حال من هست ولاغیررررر
زندگی ما بیشتر ی زندگی سنتی متاسفانه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
هاست لینوکس