تبلیغات
روزانه های یک زن...... - هشتاد و دو
پنجشنبه 22 مهر 1395  09:13 ق.ظ

سلام صبح آخرین روز هفته - پنجشنبه من
عزاداریاتون قبول حق ایشالا

عارضم ب حضورتون ک از شنبه چیز زیادی یادم نمونده جز اینکه رفتم بانک کارای ضمانتو انجام دادم و حسابمم آزاد کردم و رفتم پلاسکو
دو تا گلدون خریدم و خرت و پرت رنگی رنگی

عصرشم خونه را تی کشیدم و تر تمیز شامو یادم نیست چی پختم

یک شنبه اداره بودم ...
دوشنبه هم ک اومدم اداره و ظهر با خواهر کوچیکه رفتی بیرون برای کار اداری و برگشتیم اداره
از شدت گرسنگی ب خواهرک پول دادم بره فلافل بگیره همین ک رفت بخره همکارم نذری آورد
دیگه با ساندویج و نذری گرسنگی خواهری برطرف شد البته ی کم از نذری برداشت و بقیه را بردم خونه برای اهل خانه ک آنها هم مستفیض بشن

عصر ک شوهری رفت سرکار منم ساندویچم خوردم و فیلم پایان خدمتو دیدم و بعدشم ب شوهری زنگیدم ک بریم خونه بابام ک اجازه داد
مغرب خونه بابام بودیم دوتا خواهرام بودن و داداشم
دیگه شب حلوا نذری پختیم و بردیم حسینیه البته رنگ حلول جالب نشد
شام هیات آبگوشت بود  ک خوردیم و برای شوهری هم آوردیم

روز تاسوعا خونه بودیم تا ظهر بعدش رفتیم هیات و زیارت اهل قبور

شب خونه بودیم و همسری نبود و من مجددا فیلم ساعتها را دیدم

صبح عاشورا ناشتایی خوردیم و دوباره رفتیم هیات و ناهار
دوجا رفتیم ناهار خوردیم
اول قیمه و بعد سبزی ک البته سبزی را آوردیم خونه برای شب

دیشب هم ی سر رفتیم خیابون ک هیات شام غریبون بود و حدود ده و نیم خونه بودیم و جمع و جور و دیدن مختار و لالا

صبح هم بالاجبار اومدیم اداره

صبح رسیدم اداره صبحانه خوردم و الانم پشت میزم می باشم

فرصت بشه ی سر برم خرید
هم پلاسکو و هم سوپری و لوازم التحریر فروشی
ایشالا

تا بعد فعلن باااااااای


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 22 مهر 1395
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
هاست لینوکس