تبلیغات
روزانه های یک زن...... - هشتاد و یک
شنبه 17 مهر 1395  10:01 ق.ظ

سلام صبح شنبه من
امروز را تقریبا خوب شروع کردم
هرچند صبح حدود ساعت شش و چهل دقیقه از خواب پریدم که معمولا ساعت روی ساعت شش تنظیم شده و گوشی هرچی آلارم میزده من مست خواب بودم
البته گوشی بالاسرم نبوده و پتو را تا کجا کشیده بودم سرم
ولی خداراشکر ب خیر گذشت و پسری ک سرویسش زودتر از دختری میاد ب موقع رسید بره مدرسه
بعدش خودم افتادم ب راه و دود ساعت هشت هم دختری

اداره فعلن خبری نیست امروز باید برم خیابون ی نامه هست ک باید پست بشه و برم بانک بابت ضمانت پسر همکارم ایشششششششش

از پنج شنبه ک بنویسم
از اداره ک رفتم خونه ناهار خوردم و ی کم جمع و جور کرده و حدود دوساعت لالا
بعد از خواب بلال کبابی خوردم و شوهری اومد خونه ک بریم اهل قبور و .......

برگشتیم خونه شوهری با بچه ها رفتن دنبال گوسفند برای قربونی کردن جلوی نوه خواهر شوهرم و من تنها موندم خونه و فیلم کفشهایم کو؟ را دیدم

حدود ساعت هشت بود ک شوهری با گوشت کبابی و جگر  همراه سایر مخلفات ساخت کباب خانگی و دستور داد هاااای ضعیفه گوشت و جگرارو کباب  کن
البته اینجوری نگفتا ولی خداشاهده اصلن کمک نکرد تو آماده کردنش بهونه کرد ک خسته ام و خریدم تو بپز و خودم از خورد کردن جگر تا آماده کردن ذغال پای کار بودم تا کباب آماده بشه و اماده شد و میل نموده و سریال وفا را دیده و مست خواب  و حدود ساعت نه و نیم همگی خوابیدم و صبح جمعه سرحال بیدار شدیم

البته من شب قبلش با خواهر کوچیکه هماهنگ کردم ک بابام بیاد خونه ما ولی صبح جمعه همانطور ک منتظر بابا بودم گوشیمو چک کردم و دیدم خواهر پیام داده بابا نمیاد شاید اون خواهرم بیاد پیشش ک عصبانی شدم و زنگیدم بهش ک چراااا؟؟؟

ب شوهری گفتم بابام نمیاد ما باید بریم و نزدیکای ظهر حدود ساعت یازده و نیم رفتیم خونه بابام ک تنها بود و داشت ناهارشو میخورد

ما موندیم پیشش و شوهری رفت نماز جمعه و .....

خواهر دومیه هم بعد ما رسید خونه بابا ک از سوگواره علی اصغر بر گشته بود
ی کمی با دخترش بازی کردیمو و رفتیم سراغ ناهار
پلو عدس با مرغ و الباقی جگرهای شب قبل پختیم و میل فرمودیم

عصرش هم شوهری اومد دنبالمون ک ناهار نخورده بود ناهار براش کشیدم خورد و بعد ی کم با دخترخواهرم بازی کرد و وقتی میخواستیم بیایم برای خونه دخترچی بازی درآورد و  نق نی زد ک شوهری گفت ببریم ی چرخی تو خیابون بزنیم تا آروم بشه

حدود ساعت پنج خونه بودیم ک شوهری مارو گذاشت و رفت پیش شوهر خواهرش

منم مشغول پختن شام  و بچه ها رو فرستادم حمام و خودم ی دوش گرفتم
لباسهای امروز مونو اتو کشیدم و شام خوردیم و لالا

 

امروز بعداز ظهر بم بقیه فیلم ساعتها رو ببینم

عاشق این ریتم فیلمهام

عالین

ی روز ی زن دیشب حین پختن شام حدود یک ساعتشو دیدم

 

ی مقدار پول تو حسابم هست ک مسدوده هرچند وامم تموم شده و لی نمیدونم چرا هنوز مسدوده یادم باشه حالا ک میرم بانک برم سروقتش و آزادش کنم

و کم کم برم سروقت بساط ترشی تا دیر نشده

 

راستی دیشب ماسک عسل و آبلیمو زدم ب صورتم حس خوبی ازش داشتم

ممنون آشتی جونم

 

ی مقدار بذر ریحون کاشته ام هنوز اونجوری ک می خوام نشده چراااا؟؟؟ آخه

چندتایی گیاه هم گذاشته ام تو آب ریشه بزنه بذارم تو خاک ک گلدونشو ندارم ببینم میتونم امروز بخرم یا نه؟؟؟


برم سروقت کارام


در پناه حق

فعلن بااااای


  • آخرین ویرایش:شنبه 17 مهر 1395
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
هاست لینوکس