تبلیغات
روزانه های یک زن...... - هفتاد و دو
شنبه 18 مهر 1394  10:00 ق.ظ

سلاااام
امروز شنبه اول هفته هستش
ایشالاه هفته خوبی برای همه باشه آمین

از سه شنبه ک تعریف کنم
بله ما گردش اداری رو همراه همکاران رفتیم
منو دوستم بودیم از خانومها چون زیر مجموعه معاونت ما فقط ما دو تا خانوم هستیم و الباقی آقا
حدود 20 نفر بودیم رییسمونم بودندشون
ساعت یک و نیم ک از اداره حرکت کردیم ده و نیم شب برگشتیم ب خونه !!!!!!!!!!!
البته چندین با شوهری زنگید ک کجایین ؟؟ چرا نمی آیین؟؟ بچه ها بهونه میگیرن .............
وقتی هم رسیدیم خونه دیگه شوهری هیچی نگفت اما پسری غررررررررر زد ک نگو...........


چهارشنبه  هم سر کار بودیم
از اداره ک رفتم خونه ی چرتی زدم
حدود ساعت 4 بیدار شدم و تکرار سریال کیمیا را ک شب قبلش ندیده بودم دیدم
بعدشم برای دلبندانم قورمه سبزی بار گذاشتم
اما دلبندان هنوز خواب بودن ک حدود ساعت شش یدار شدند و عصرانه خوردند
منم خونه را جمع و جورش کردم و جارو زدم و آشپزخونه را مرتب کردم
پلو را درست کردم همراه سالاد فصل
همزمان ک داشت سریال مسافر از شبکه آیفیلم پخش میشد ما هم شام میخوردیم


پنجشنبه هم ک اداره بودم و بعد از ظهر ساعت 3 دلبندانو فرستادیم کانون پرورش فکری ب مناسبت جشن روز کودک
 و حدود ساعت 5 رفتیم دنبالشون ک میخواستن ازشون عکس بگیرن و اونجا یه ساعتی معطل شدیم ک کارشون تموم بشه و بیاندشون
ولی کلی بهشون خوش گذشته بود

بعدشم رفتیم پلاسکو فروشی
 ی سرویس اردو خوری همراه قالب ژله و ی ماگ خوشگل برای خودم خریدم
بعدشم پالتومو از خشکشویی گرفتم و رفتیم سروقت گوشی شوهری ک دادیمش برای تعمیر و بعد هم خرید خونه
شامل بلالی ، حلیم عدس و نون بربری برای شام، پفک برای بعد شام و شیر برای ژله
دیگه حدود ساعت هشت بود ک رسیدیم خونه
ساعت 5 کی ساعت 8 کی......

شاممونون خوردیم و جمع و جور کردیم سریال کیمیا رو هم دیدیم و شوهری رفت سروقت درساش

جمعه ساعت نه ب اصرار دلبندان بیدار شدم صبحانه خوردیم و دوباره ی چرتی زدم
ساعت 12 بود ک دیگه واقعا بیدار شدم و برای ناهار پاستا با گوشت پختم
بعدشم کارای خونه و شخصی
عصر هم ژله پرتقال درست کردم برای خانواده همراه چیپس خانگی
برای شام هم ماهی سرخ کردم و جدا سبزی ماهی را با پیاز و سیر تفت دادم و تمبر هندی بهش اضافه کردم همراه با پلو

بعدشم رفتیم خرید
حدود دوسه کیلوبادمجون برای ترشی
خیار برای خیار شور
کلم قرمز برای ترشی
خرما برای مهد دلبندان
شیر هم برای مهد دلبندان


رسیدم خونه شوهری هم از بیرون اومدش و سفره شام پهن شد
شام خوردیم و من ی دوش گرفتم و لالا
ینی اینقدر خسته بودم ک نفهمیدم کی خوابم برد
صبح هم ساعت 6 بیدار شدم نمازمو خوندم و صبحانه اماده کردم و دلبندانمو از خواب ناز بیدارشون کردم
ساعت 7 سرویس اومد دنبالمون و اومدم اداره و رفتند مهدشون!!!!!!

بعدازظهرم قراره بریم برای پرو فرمهای مهدشون(چقدر من تنبلم) و گرفتن عکس .....
عرض دیگری نیست


تا بعد


  • آخرین ویرایش:شنبه 18 مهر 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
هاست لینوکس