تبلیغات
روزانه های یک زن...... - شصت و هشت
چهارشنبه 11 شهریور 1394  07:22 ق.ظ

زندگی سلام
سلام زندگی
اول صبحه و من نمیدونم چرا حس کار کردن ندارم
از بس تو اداره داره تغببر و تحولات انجام میشه و منم درگیرش هستم مستقیما خسته و کلافه هستم
رییس اداره مونم  ک مشخص نیستش
کاش ی ادم درستو حسابی بیارن و جناحی نباشه
دیروز سر ی قضیه کاری با یک یز صمیمی ترین  همکارام صوبت میکردم ک دست اخر از دسش حسابی عصبانی شدم
اونقد ک من دلم برای این زن میسوخت
.واقعا درست گفته اند
ک یارب مباد تا گدا معتبر شود
بگذریم

خوندن ی کتابی ب نام معجزه را شروع کردم ک 28 مرحله کار عملی داره
مرتب بین انجام مراحلش فاصله میفته ایشششش



امروز میخوام با دلبندانم برم خیابون گردی
دختری ی مدتیه خون دماغ میشه
البته فاصله هاش  نزدیک ب هم نیس
دیشب دوباره تو خواب اینجوری شده بود
ک شوهری ترسیده بود و میگفت ببرش دکتر

کاش چیز مهمی نباشه
دخترک عزیزمممم


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 11 شهریور 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
هاست لینوکس