تبلیغات
روزانه های یک زن...... - شصت و هفت
پنجشنبه 5 شهریور 1394  08:43 ق.ظ

سلامی چو بوی خوش آشنایی


خیلی وقته ب این خونه صمیمی سری نزدم


تو این مدت خیلی اتفاقهای خوب و بد افتاده


از درگیری تو محل کارم تا تو خونه و زندگیم
البته محیط کارم آبستن اتفاقات زیادی بود
ی مشکل اخلاقی برام بوجود آوردن قوم ظالمین(بی*جیان* ادا*ره)
از نظر حیثیتی آبرومو در معرض خطر قرار دادند ک منم نامردی نکردم یک راست رفتم پیش رییسمون و صوبت کردم باهاش
چندی بعدش ب تلفن اتاقم گیر داده بودند و ی پرینت از تماسهای من گرفته بودن
ک خوشبختانه از مقامات بالا کسی ب من چیزی نگفت ولی ب طرف گفته بودند و اونم ب من گفتش ک حواسمو جمع کنم
خدایا شرشونو ب خودشون برگردون امین
بعدش در تاریخ 12 خرداد بالاخره من خاله شدم و خواهرم صاحب ی خانم دختر شد
خداراشکر حال هردوشون خوبه
فقط این دختری نق نقو شده :(((((
حدود یک هفته بعدش عروسی خواهر سومیه بود
که خداراشکر همه عالی و بخوبی برگزار شد
هفته پیش برای خواهرک خواستگار اومد
از دوستان برادرم هستش و عاشق خواهرک
خوشبختیشون آرزوی منه:))))


و اما
تقریبا دو روز اول ماه مبارک رمضان را رفتیم ویلاهای چادگان
همزمان بود با مشکلات من در اداره
اصلا بهم خوش نگذشت
همش فکرم درگیر بود و تپش قلب گرفته بود م  و ترس و دلهره از اینکه چجوری برم اداره(قضیه پرینت تلفنها)
دیگه شنبه با هزار دعا و ثنا رفتم اداره و خداراشکر تا امروز ن صوبتی شده و ن مشکلی پیش اومده  خدایا شکررررت
ی روز بعدازظهر همکارم زنگید ک با هم صوبت کنیم من قضیه تلفنها رو پیش کشیدم و اونم ی صوبتی کرد ک خیلی دلم ازش گرفت و رنجید
حرفش تا کجهای دلمو ک نسوزوند منم قیدشو زدم برای همیشه
ک ن زنگش بزنم ن پیام بهش بدم
اگه کاری داشت جوابشو میدم در غیر اینصورت ابدااااا ک همچین کسی ی روز ی تو زندگی من بوده
......
بگذریم درد از ناله بیشتر هستش



حدود دو هفته پیش در کمال ناباوری رئیس اداره مون عوض شد
همه دپرس شدیم
واقعا آدم امروزی و خوبی بودند ایشون
روزی ک تودیعشون بود عصرش برای من پیام دادن و حلالیت طلبیده بودن ک خوب من پیام ایشونو دیروقت دیده بودم و کلا نتونستم جوابشونو بدم
هر کجا هستن موفق باشن ایشالاه
دیگه اینکه دو تا همکار خانم به کادر اداره مون اضافه شده
یکیشون عالی ک داره انتقالی میگیره بره
اون یکی رو اعصاب
ی ادم خودشیفته اه اه
ک کاش بره از اداره
شدم ی کلاف سردرگم
سر از کارام در نمیارم
نمیدونم امسال با مهد بچه هام چ کنم
خدایا برسان پولی هنگفت
بلکه من از این مدل گرفتاری نجات پیدا کنم
مخلص کلام
هر کسی اینجا رو خوند
برای من حسابی دعا کنه


 ی مورد دیگه در مورد داداشم هستش
بمیرررم الهی برای این ی دونه داداش
داداشم حدود دو یا سه سال پیش عاشق دختری میشه
اشتباهش اینجا بوده
ک خودش تنهایی میره با  بابای دختره صوبت میکنه و شدیدا با مخالفت باباهه مواجه میشه و باباهه  تهدید میکنه اگه ی بار دیگه اینورا پیدات بشه دخترمو میکشمش.....
وقتی شنیدم تا چند روز فکرم درگیرش بود و حسابی براش غصه ام  شد
خدایا خودت کمکش کن تا خوشبخت بشه و خیال منم بابت خواهرا و تنها برادرم راااااحت بشه آمین



عجب پستی شد
دربرهم (افروز جون)



تا بعد
بااااااای
بوووووووووووووووووووس


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 5 شهریور 1394
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
هاست لینوکس