تبلیغات
روزانه های یک زن...... - شصت
شنبه 16 اسفند 1393  01:58 ب.ظ

سلااام
ظهره بعد نمااااز البته من ك نماز شركت نكردم بنا ب دلایل شخصی و اعتقادی

رئیس ما از اولین كاراش این بود ك نمازخونه اداره را برچسبایی زد ك شبیه مسجد بشه(اسمشو ندانم ك چی بید) و بعدشم مسئول دفترشو با یك لیست فرستاد تو اتاقها ك ایا مایلین در این راستا كمك كنین یا نه ؟؟؟
البته من چون اونروزها نذر داشتم 50 تومن دادم رفت
یكی دیگه از كاراش این بود ك پنجشنبه صبحها زیارت عاشورا خونده بشه  و هر كسی نذری داره صبحانه را تقبل كنه و با زهم من 50 تومن دادم رفت .......
القصه اینا ك هیچی بودند
این رئیس ما زرنگ تشریف دارن مثلا همین معاون اداره ك از بازماندگان دولت قبل بودند را همچین گذااااااااااااااااشت 4ماه از شروع سال تحصیلی گذشتو بعد تعویضشان فرمود
اخه ادم زررررنگ این اقای معاون وسط سال تحصیلی ب كدام .... پناه ببره غیر از كلاس چهارم ابتدائی اونم تو روستااااااااااااااا (ایول رئیس جوووون خوب حالشو گرفتیاااااا ..... داشت خیلی پررو میشد)
آقوووو ما ی مدت منتظر اتوبوس بودیم ك اتوبوس تبدیل شد ب موتورسیكلت
دو تا دوتا یا یكی یكی تعویض می گشتندی
كلیدی هم ك در كار نبود (بیچاره عموپورنگ)
ی چیز جالبم بگم
پنجشنبه اون هفته ك جلسه بود برای مدیران مدارس  خوب رییس براشون صوبت كرده بودن و مدیرانم خوشحال ك اره صوبتاش ب دل میشینه
بعد چند روز پیش با همكارم صوبت میكردیم ك اره مدیران راضین و ...
همكارم ن میذاره ن برمیداره میگه ایشون بچه شهره (اصطلاااح جدید و پركاربرد بین ما اداریهاااا  عجالتااااا (آخه رئیس قبلی بومی بودن خیر سرشون))
این از این
بگذریم هفته گذشته ی هفته پراستررررس وحشتناك بود و در اخر هم  ختم ب خیر شد و البته من سكته ناقص رو زدم
پنجشنبه دیگه اصلا صدام حالت عادی نبود از بس ترس و تپش قلب داشتم

چهارشنبه هم با شوهری بحثمون شد ب طور جددددی و البته پنج شنبه خودش ب ..... افتاده بود و منت كشی و تعریف و صد البته منم اعتنایی بهش نمیكردم
همون پنجشنبه رفتیم خونه بابام و شوهری ب بابام گفت دخترت حررررررصم میده تازگیهاااا
بابامم ی ج دندون شكن بهش داد ك دلم خنك شد تا تو بااااشی دیگه از این غلطااااااااااااا نكنی شوهررررری
جمعه هم كارهای خونه طبق معمول و فیلم
س تا فیلم  ادمكش و الزایمر و یك شب(ساخته نیكی كریمی - قدیمیه البته) را دیدم البته بعدازظهرش تنها بودم خونه و ی قلیونی هم كشیدم ك بعدش سرگیجه گرفتم وحشتناك ك ی كمی دراز كشیدم تا حال خودمو پیدا كردم  واقعا دود با بنده سر ناسازگااااااری داره ولی ی وقتایی نیازه
اگه همین الان بوی قلیون و تنباكو ب مشامم برسه حالم ب هم میخورههاااا تا ی چند روزی همینطورم بعد دوباره شروع میشه من بدو قلیون بدو
ی ربع دیگه شورا اداری داریم و رییس هم حساااااااااااس ب ساعت حضور همكارا (همكارا برای وقت همدیگه احترام قائل بشین    نقل قول رییس)
اون اوایل گفت منظم بودن و سروقت اومدنتون تو جلسات در میزان اضافه كاری تاثیر مثبت خواهد داشت
البته لحن صوبتش خوبه ها (با زبون ادمو خ*ر میكنه .......) كلا اخلاقش اینه برعكس رییس قبلی ك اصلن ج سلام خانومارو نمیداد ینی سرشو بالا نمیاورد ك ببینه تو كی هستی چ شكلی هستی میترسید ی وخ ..........................  مرتیكه خ*رررررررر   هنوزم یادم ك بهش میافته فقط میخوااام بكشمش.......
***********************
شنبه نشد این پست رو آپ كنم
ادامه
القصه شنبه رفتیم شورای اداری و موضوع بحث پدافند غیرعامل در حوزه سایبری بود......
بحثهای جالبی میكرد حراستمون .....
از یكشنبه دلبندانو فرستادموشون مهد دیگه خیلی داشتن تو خونه شیطونی میكردن
خبری هم نیست
این هفته آرامش دارم
درگیر خونه تكونی و سبزه انداختنو و خرید هستیم كلن
دیروزم رفتم بازار
تو تاكسی گزارشگر رادیو می گفت دم عید ك میشه وقت خریده یا فروش و هركسی هم باهاش مصاحبه میكرد ی چیزی میگفت
كلن حال و هوای این موقع سالو دوست دااااارم
پراست از حس زندگی و امید
فلن تا بعدهااااا


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 19 اسفند 1393
نظرات()   
   
... ...
سه شنبه 26 اسفند 1393 06:27 ب.ظ
سلام
دنیای فانتزی با مزه ای داری :)
خیلی خوبه ...
پاسخ ریحانه .... : مرسی عزیزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
هاست لینوکس