تبلیغات
یادداشت های روزانه یك زن جوان ، متاهل، كارمند..................
یکشنبه 27 تیر 1395  10:52 ق.ظ

پای پنجره نشستم ،کوچه خاکستریه باز
زیر بارون ، من چه دلتنگتم امروز
انگار از همون روزاست حال وهوام رنگ توئه
کوچه دلتنگ توئه دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره

♫♫♫

هوای شهرتو و بوی گلا
پیچیده توی اتاقم مث خواب
داره بد جوری غریبی می کنه
آخه جز تو دردمو کی می دونه
دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راه دورم خبر از دل من که نداره
آروم ندارم یه نشونه می خوام واسه قلبم
جز این نشونه واسه چیزی دخیل نمی بندم
این دل تنهام دوباره هوای تو رو داره
دلم گرفته دوباره هوای تو رو داره
چشمای خیسم واسه ی دیدنت بی قراره
این راه دورم، خبر از دل من که نداره


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 27 تیر 1395
نظرات()   
   
یکشنبه 6 تیر 1395  10:37 ق.ظ

دلگیر دلگیرم مرا مگذار و مگذر
از غصه میمیرم مرا مگذار و مگذر
با پای از ره مانده در این دشت تبدار
ای وای میمیرم مرا مگذار و مگذر
سوگند بر چشمت که از تو تا دم مرگ
دل بر نمیگیرم مرا مگذار و مگذر
بالله که غیر از جرم عاشق بودن ای دوست
بی جرم و تقصیرم مرا مگذار و مگذر
با شهپر اندیشه دنیا گردم اما
در بند تقدیرم مرا مگذار و مگذر
آشفته تر ز آشفتگان روزگارم
از غم به زنجیرم مرا مگذار و مگذر


  • آخرین ویرایش:یکشنبه 6 تیر 1395
نظرات()   
   
دوشنبه 30 فروردین 1395  12:31 ب.ظ

سلااااام نیمه وقت بهاری من
امسال رو اصلن خوب شروع نکردم
همش استرس
سر ی موضوع بیهوده با همسری بحث داریم
و خوشبختانه!!!!!!  ن من میتونم اونو قانع کنم
و ن اون می تونه منو قانع کنه
اهههههههههههه
نگرانم
بیشتر اوقات دلم گرفته
ی غمی تو دلم تو زندگیم هستش ک دست از سرم بر نمیداره لامصب
کاش ی اتفاقی می افتاد و حالم دگرگون میشد



تعطیلات عید هیچ جانرفتیم مسافرت
همش خونه و خواب تا لنگ ظهر
البته خونه تکونیمم تا هفته اول فروردین ادامه داشت!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


محیط کار امروز آرام و خلوت هستش
بعکس دیروز ک متوجه نشدم کی ساعت دو و نیم شد
ک یهو همکارم اومد دنبالم ک با هم بریم خونه و بنده خدا معطل شد تا جمع و جور کنم و بریم با هم


سرگرمی های این روزها
دیدن سریال شهرزاد هستش
عاشق این مدل سریالام
من عاشق قدیمای تهرونمممممممممم


دیگه این ک این ترم ترم اخرم هست ایشالا مدرکمو بگیرم و ی سر و سامونی به کارم بدم
ببینم میشه پستمو عوض کنم
4 سال تو ی پست بودن کسالت آوره
تنوع نداره و ..........


شوهری ی امتحاناشو قبول شدو مدارکشو پست کرده
ببینیم از خدا چی میاد
ایشالاه ک خیره

عرضی نیست
فلن
بااااااااای


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 30 فروردین 1395
نظرات()   
   

ساز غمگین و  غریب من
آشنای بی  نصیب من
چو یک کبوتر آواره
بگیرمت به دامن
ترا نمی شناسد این جا
کسی بجز دل من
وای
ترا نمی شناسد این جا
کسی بجز دل من
هم زبان دل
سازغمگینم
من حکایتها
در تو می بینم
قصه پر داز  جدایی ها
ای زبان  آشنایی ها
صدای گریه آلودم را
به گوش خسته بسپار
تو با دل شکسته امشب
دل مرا نگه دار
وای
تو با دل شکسته امشب
دل مر ا نگه دار
هم زبان دل
ساز غمگینم
من حکایتها
در تو می بینم


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
چهارشنبه 23 دی 1394  01:14 ب.ظ

اگه یه روز بری سفر بری ز پیشم بی خبر

اسیر رویاها میشم دوباره باز تنها میشم

به شب میگم پیشم بمونه به باد میگم تا صبح بخونه

بخونه از دیار یاری چرا میری تنهام میزاری

اگه فراموشم کنی ترک آغوشم کنی

پرنده دریا میشم تو چنگ موج رها میشم

به دل میگم خاموش بمونه میرم که هر کسی بدونه

میرم به سوی اون دیاری که توش منو تنها نذاری

اگه یه روزی نوم تو توگوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه بزاره درد تو دوا شه

 بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم

 که باز برات آواز بخونم . . .

اگه بازم دلت میخواد یار یکدیگر باشیم

 مثال ایوم قدیم بشینیم و سحر پاشیم

باید دلت رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره

 بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری

اگه میخوای پیشم بمونی بیا تا باقی جوونی

بیا تا پوست به استخونه نزار دلم تنها بمونه

بزار شبم رنگی بگیره دوباره آهنگی بگیره

بگیره رنگ اون دیاری که توش منو تنها نزاری

اگه یه روزی نوم تو تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه بزاره درد تو دوا شه

بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم

اگه یه روزی نوم تو باز تو گوش من صدا کنه

دوباره باز غمت بیاد که منو مبتلا کنه

به دل میگم کاریش نباشه بزاره دردت جا به جا شه

بره توی تموم جونم که باز برات آواز بخونم

که باز برات آواز بخونم

که باز برات آواز بخونم

که باز برات آواز بخونم


  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
شنبه 19 دی 1394  10:10 ق.ظ

سلام  و صد سلام
ب  اولین روز هفته
صبح شنبه ی روز ابری ک نشون از برف هست بخیر و شادی
چقدر من امروز حس عید رو دارم
دل مسافرت عیدو می خواد همین الان
هفته گذشته ی اتفاقی افتاد برای پدرم ک واقعا تا مرز سکته پیش رفتم
صدام میلرزید وقتی باهاشون صوبت می کردم
ک خدارا شکر ب خیر گذشت و پدر سلامتن
پنج شنبه شب خونه پدر بودیم با خواهریا و برادرم
حسابی خوش گذشت
شوخ و شنگ بازی در اوردن ک نگو و نپرس
اوضاع عمومی هم خوب است خداراشکر
شوهری این هفته امتحان داره
خدایا هرچی صلاحه ب ما ببار آمین
تا بعد
کلی  کار دارم یهو حس نوشتنم گل کرد البته غنچه شد و زود تموم شد!!!!!!!!!!!
بااااااااای


  • آخرین ویرایش:شنبه 19 دی 1394
نظرات()   
   
چهارشنبه 9 دی 1394  08:42 ق.ظ

دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیوونه ی دیونه بود
دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیوونه ی دیونه بود
گفتی اسیر اشک و آهی واسم
گفتی خودت یه تکیه گاهی واسم
گفتی نترسم از پریشونیا
که تو خودت پشت و پناهی واسم
گفتی اسیر اشک و آهی واسم
گفتی خودت یه تکیه گاهی واسم
گفتی نترسم از پریشونیا
که تو خودت پشت و پناهی واسم
من که دلو به خاک و خون میزدم
دلو به صحرای جنون میزدم
وای که تو دیوونه تر از من شدی
با منو دل دشمن دشمن شدی
من که واست دست به دعا میشدم
گدای درگاه خدا میشدم
تا تو بیای مثل یه شمع عاشق
عاشق تو عاشق تو عاشق تو ... واست فدا میشدم
فکر من این بود که توی این روزگار
ما دو تا دیوونه رنگین با هم
نمیدونستم من و تو بی وفا
حکایت شیشه و سنگیم با هم
دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیونه ی دیونه بود
دل که یه ویرونه بود
بخت که وارونه بود
هرکی به من گفت که منو دوست داره
مثل تو دیونه ی دیونه بود
مثل تو دیونه ی دیونه بود


  • آخرین ویرایش:چهارشنبه 9 دی 1394
نظرات()   
   
سه شنبه 1 دی 1394  12:32 ب.ظ

سلام به اولین روز زمستون
سالی که پاییزش هم مث زمستون سرد بود وووووووووی لرزیدم چ سرده خداییش
چندین روزه میخوام بنویسم اما حسش نیس چرااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
امروز ی چندتایی وبلاگ خوندم از شانس من همشون ی جورایی دپرس بودن بنده خداهااااا
از خودم ک بگم
این هفته سه بار تا مرز سکته پیش رفتم
اولیش که اعلام نتایج آزمون قضاوت شوهری بود که با پنجاه تا اختلاف از ادامه مسیر بازموند
تا ظهرش گوشی دستم بود و اینور و اونور می زنگیدم ببینم چرا اعتراض نمیشه کرد؟؟؟؟؟؟
از غصه زیاد سردرد عجیبی گرفتم و ظهر ک بعد جلسه روزهای شنبه مون رفتم خونه شوهری تنها بود و میخواست بره شورا و دلبندانم هم خونه عمه شان بودند و بعد ساعت 4 تنها شدم
فیلم من دیگو مارادونا را گذاشتم ببینم ک حسش نبود و غصه ولم نمیکرد سردرد هم ولم نمیکرد آخه خیلی درد داشت سخت بود این همه تلاش کرده بود
بعدشم استرس و دلشوره نا اشنایی افتاد ب جونم و رهام نمیکرد
ی کم خونه را مرتب کردم و ب شوهری پیام دادم سرم درد می کنه شام شب  با تو و رفتم زیر پتو
استرس بعدی دیروز بود ک برای چندمین بار و در حساس ترین موقع حساب بانکیم مسدود شد و اعصاب خوردیهای بعدش و شهریه سنگین دانشگاه که حدود ی تومن بود اصن فکرشم نمیکردم و هنوز نشده از دانشگاه بپرسم ک چرا اینجوری شده و اینقدر زیاد دوبرابر ترم قبل تقریبا
و استرس بعدی هم امروز ک امتحان اولمو خراب کردم
اومدم اداره دوستان و همکارام مرتبا سراغ امتحانمو می گرفتن ک می گفتم خوب شد ولی از درون خراااااااااابم
دو شب درست ب خاطر این امتحان نخوابیدم و نتیجه هم نداشت
فردا هم دوباره امتحان دارم اونو خیالم راحتتره و میتونم تو تشریحی ها جبران کنم
تست زنیم خیلللللی بده و سخت می تونم نمره بیارم ایشششششششششششششش
خدارا شکر دیگه بقیه امتحاناتم تستی تشریحی هستن
 از زندگی مونم ک بگم
خوبیم تقریبا
دلبندان مهد میرن
من اداره میام و دانششگاهمو میرم
شوهری درساشو خوند و منتظر نتایج ازمون وکالت هستیم
کاش ی نتیجه مطلوب بگیریم امسال
تکلیفمونو بدونیم
خیلی کم حوصله شدم
اعصاب سر و کله زدن با دلبندانو ندارم
عذاب وجدانش ولم نمیکنه
من همه امورات زندگیمو سپردم ب دستای قدرتمند صاحب هستی
فقط خودش
در میان طوفان بر موج غم نشسته منم
خدایا کمکم کن


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 1 دی 1394
نظرات()   
   
شنبه 28 آذر 1394  10:45 ق.ظ

خاطرات عمر رفته در نظرگاهم نشسته

در سپهر لاجوردی آتش آهم نشسته

ای خدای بی نصیبان طاقتم ده،طاقتم ده

قبله گاه ما غریبان طاقتم ده،طاقتم ده

ساغرم شکست ای ساقی

رفته ام ز دست ای ساقی

در میان توفان بر موج غم نشسته منم

در زورق شکسته منم ای ناخدای عالم

تا نــام من رقم زده شد

یکباره مهر غم زده شد

بر سرنوشت آدم

تو تشنه کامم کشتی

در سراب ناکامیها

ای بلای نافرجامیها

نبرده لب بر جامی

میکشم به دوش از حسرت

بار هستی و بد نامیها

ساغرم شکست ای ساقی

رفته ام ز دست ای ساقی

حکایت از که کنم

شکایت از چه کنم

که خود به دست خود آتش

بر دل خون شده نگران زده ام

بر موج غم نشسته منم

در زورق شکسته منم

ای ناخدای عالم

تا نام من رقم زده شد

یکباره مهر غم زده شد

بر سرنوشت آدم


  • آخرین ویرایش:شنبه 28 آذر 1394
نظرات()   
   
دوشنبه 23 آذر 1394  12:59 ب.ظ

باز دوباره فکر تو باز ادامه ی غمت
این درد یه عمره با منه ای کاش ندیده بودمت

عاشق باشی همینه حالت قلبت آرومه یک عذابه
حالت هم خوبه هم خرابه ، وای ..
یک لحظه حس گریه داری ، یک لحظه راحته خیالت
عاشق باشی همینه حالت ، وای ..

♫♫♫

عاشق باشی دلت همیشه غرقه یک آشوبه که
برای قلبت حسش انقدر خوبه که ازش نمیشه بگذری
عاشق باشی عذاب عشقتم به جونت میخری
بره بمونه پای این یک باوری ، ازش نمیشه بگذری

عاشق باشی همینه حالت قلبت آرومه یک عذابه
حالت هم خوبه هم خرابه ، وای ..
یک لحظه حس گریه داری ، یک لحظه راحته خیالت
عاشق باشی همینه حالت ، وای ..


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 23 آذر 1394
نظرات()   
   
یکشنبه 22 آذر 1394  12:12 ب.ظ

همه شهرو به هم می زدم اما
چقد پیش تو بی اراده بودم
درست وقتی بلندم کردی از جا

همه شهرو به هم می زدم اما
چقد پیش تو بی اراده بودم
درست وقتی بلندم کردی از جا
که از چشم همه افتاده بودم

نبودی مرد این بازی نبودم
از این حسی که بین ماست می گم
گمونم این تمام عشق باشه
نمی پرسی ولی من راست می گم

خدا!
تو می بخشی همه دیروز منو
تو می دونی حال هر روز منو

بدی از تو بعیده از تویی که
خدا رو برام تعریف کردی
سر چی با خودت بهم زدی که
دوتامونو بلا تکلیف کردی

یه وقتا باعث آشفتگیمی
یه وقتا از تو آرامش می گیرم
به حدی بستگی دارم بهت که
عذابم می دی و از رو نمی رم

فقط باید صدا کنیم کسی رو
که دستش بازه می تونه ببخشه
خدا خاصیت دستاش اینه
که بی اندازه می تونه ببخشه




  • آخرین ویرایش:یکشنبه 22 آذر 1394
نظرات()   
   
سه شنبه 5 آبان 1394  01:37 ب.ظ

خداحافظ ای جوانی‌ من،
شادمانی من،
یار نیمه‌راهم
خداحافظ ای که سایه صفت،
همچنان ز پی‌ات میدود نگاهم
ز دل‌ دیگر سرخوشی مجو،
زان که هستی‌ام با تو میرود تهی از می‌‌ مانده این سبو،
شور و مستی‌ام با تو میرود ببین چه کردی،
ز نقره گردی، به تار گیسوی من زدی فغان ز دردم،
بگو چه کردم، که پنجه بر روی من زدی ز دیده من گرچه میگریزی،
 به چشم دلم همچنان عزیزی ببین ز پی‌ات، نگاه مرا،
 کنون که روی، برای خدا آهسته‌تر ز حسرت و سوز و ساز من،
 نشانه دارد، ترانه‌ی جانگداز من ز دستم ای دلنواز من،
 چو می‌روی باری، به خاطر یاری، آهسته تر


  • آخرین ویرایش:سه شنبه 5 آبان 1394
نظرات()   
   
دوشنبه 4 آبان 1394  09:54 ق.ظ

سلام ب صبح دوشنبه من
خیللللللللللی کار دارما ولی حالشو ندااااااااااارم
دلم میخواد فقط بشینم وبلاگ بخونم و مطالب جدید در مورد مد ، روزگار و سیاست و .....
برم خونه زندگی کنم ، بشور بپز بساب ، قهوه ترک بخورم، درسامو بخونم  تمرینای درسهای معادلات دیفرنسیل مدار منطقی و ... را حل کنم
 کمک دلبندان دفتر فعالیتشونو تکمیل کنم
 سریال کیمیا رو ببینم فیلمای خانوادگی رو ببینم
استراحت کنم
ب خودم برسم
خرید کنم تو مراکز خرید
مسافرت برم
دیگه ..............
اما حیف ک دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
ک باید اومد کار و کار کرد  خوب اینم خوبه خدارا شکر

از زندگیم ک بنویسم
صبحها دیگه تا ساعت شش و نیم بشه با دلبندان از خواب بیدار شدیم
صبحانه را اماده میکنم و میشینیم سر میز و همرا با تماشای برنامه کودک، صبحانه میخوریم
بعد دلبندانم فرمهای مهدشونو می پوشن خدارا شکر مستقل شدند خودشون لباساشونو می پوشن وقتی از مهد بر میگردند داخل کمدشون آویزون میکنن کفشاشونو میذارن جا کفشی و ظرف غذاهاشون میذارن رو کانتر آشپزخانه
دیگه ناهار میخورن و استراحت میکنن تا مامان برسه خونه

از صبح ها ک بگم
با سرویس میام اداره و بچه ها میرن مهد، با انگیززززه امسال میرن مهدشون
دفتر ثبت فعالیتشونو دیروز تحویل گرفتم و دیشب مهر ماه رو ب کمک هم دیگه تکمیل کردیم

شوهری این هفته امتحان قضاوت داره
کاش ی نتیجه مطلوبی بگیره
بلکممم از زندگیمون سر در بیاریم
خیالم بابت آینده بچه هام  راحت بشه
خدایا کمکش کن
خودت ک میدونی داره تلاششو میکنه کمکش کن خوااااااااااهشااااا آمیــــــن

از تاسوعا عاشورای امسال ک بنویسم
عصر پنجشنبه پسری با عموش رفت خونشون و دختری هم با اون یکی عموش رفت و من و شوهری تنها بودیم خونه و جایی هم نرفتیم
برای شب چلو خورش قیمه با مرغ پختم و خوشمزه شده بود ؛ با قسمت رون مرغ پختم اونم تو  زودپز
روغن انداخته بود و با رب خونگی ی طعم خوبی داشت با سیب زمینی سرخ کرده و کف قابلمه ته دیگ سیب زمینی خلال شده گذاشتم  خلاصه خوشمزه شده بود
جمعه خونه بودم تا ظهر و بعد ازظهر با یک ظرف خرما میخواستم برم سرخاک پدر شوهر و مادر شوهرم ک دسته های زنجیر زنی وارد گلستان شهدا شده بودن و نشد منم ظرف خرما رو گذاشتم رو مزار ی سید بزرگوار ک مردم و من خیلی بهش اعتقاد داریم و همچنین پدر شوهر مادرشوهرمم در زمان حیاتشون بهش اعتقاد داشتن ایشالاه هر سه تاشون بهره کافی و وافی ببرن ازش

اخرای مراسم بود ک دختری رو دیدمش با دختر عموش دیگه با هم رفتیم خونه ک شب بریم محله بابام اینا
شب هم آماده شدیم و سر سفره شام رسیدیم محله بابام
ی کم موندیم تو حسینیه بعد شام و همراه دسته زنجیرزنی رفتیم مصلای نماز جمعه شهرمون
شلوغ بود و عااااالی
بعدش رفتیم خونه بابام چایی تازه دم خوردیم با خواهریا و برادرم و دخی خواهرم  و ی کم بعدش  شوهری اومد دنبالمون و برگشتیم خونه

روز عاشورا هم حدود ساعت یازده بودش ک رفتیم برای دسته های زنجیر زنی با دختری و بعدش ناهار
دوبار تو صف ناهار ایستادیم ی بارش را برای خودمون ی بارش رو هم برای شوهری
خسته و کوفته از درد شدید کمر ساعت دو رسیدیم خونه و تا ساعت چهار استراحت کردیم ک با صدای زنگ حیاط ک پسری برگشته بود خونه از خواب بیدار شدیم
چایی خوردیم و با پسری صوبت کردم و کم کم فرستادمشون حمام و خودم از ساعت شش عصر تا 12 شب مشغول تمیز کردن هال و اشپزخونه شدم و دستشوییو حمام را هم سابیدم در حد برق انداز ب قول پسری میگه مامان برق انداز شد ینی دیگه از کت و کول افتادم
ساعت 12 ی دوش سرپایی گرفتم  و رفتم لالا
صبح یکشنبه هم ساعت شش با الارم گوشی بیدار شدم
صبحانه خوردیم و اومدیم ب سمت اداره و رفتند مهدشون بچه ها رو میگم
ساعت هشت  نیم هم رفتم کلاس دانشگاه دومین جلسه مدار منطقی بود ک من جلسه اولم بود ک میرفتم
درس جذاب و جالبی هستش فقط باید تمرین کنی تا یادت نره ولی یادگرفتنش راحته خدارا شکر
ساعت یازده بود ک برگشتم اداره و مشغول کارام شدم و در همین حین گزارش کار آزمایشگاه رو هم تایپ میکردم
دوباره ساعت دو نیم رفتم دانشگاه  برای آزمایشگاه فیزیک 2
تا سه و نیم دانشگاه بودم و بعدش هم پیاده راه افتادم برای خودم تو حال و هوای خودم
از شدت گرسنگی ب زور خودمو ب ی بستنی فروشی رسوندم و آب هویج بستنی همراه شیرینی دانمارکی خوردم
و بعدش هم رفتم ب سمت پاساژ برای تحویل گرفتم دفاتر ثبت فعالیتهای بچه ها
دیگه خسته و کوفته چهار و نیم رسیدم خونه
چایی خوردم و ناهارمم خوردم و آبگوشت بار گذشتم  و رفتم خوابیدم
ساعت شش بود ک شوهری اومد بیدارم میکرد ولی من همچنان خوابم می برد تا ساعت هفت و نیم بیدار شدم و رفتیم خیابون
سر درد بدی هم داشتم ولی ب اصرار شوهری رفتیم خیابون و من سفارش بستنی قیفی دادم
من و دختری بستنی قیفی خوردیم و شوهری و پسرمم هم بستنی نونی سنتی
ی کم تابیدیم تو خیابون و با شوهری صوبت کردیم و ساعت نه بعد از خریدنون و بیسکوییت و بادوم زمینی رسیدیم خونه
من آبگوشتو رب زدم گذاشتم مزه دار بشه و بعد سفره را پهن کردیم و آبگوشوتو زدیم تو رگ
واقعا خوشمزه شده بود
چون دنبه و چربی زیاد داشت رب هم رب خونگی بودش
همزمان سریال کیمیا رو هم تماشا میکردیم
بعدش کمکمک جمع و جور کردیم و ظرفارو شستم و رفتم سراغ درسام
ی کم تمرین حل کردم  و تو واتس آپ هم پیام میذاشتم برای دخی های فامیل و گروه دوستام
بعد ی ساعت دیگه چسبیدم ب درس خوندن و حدود ساعت دو و نیم خوابیدم و صب حدود ساعت ششو بیست دقیقه بیدار شدم و چایی گذاشتم و دلبندانو بیدارشون کردم و هفت و بیست دقیقه از خونه زدیم بیرون

تو برنامه تغذیه امروزشون شیر و خرما و کره مربا و میوه فصل هستش
دیشب شیر گیرمون نیومد ک بخریم
منم صبحی دم ادراه سرویس شونو نگه داشتم براشون شیر و کلوچه خریدم و پولمو خورد کردم کرایه سرویس شونو رو هم حساب کردم
دختری ن خرما میخوره ن کره مربا براش لقمه نون و پنیر گذاشتم
پسری کره مربا میخوره ولی خرما نه
تاالان نشده بهشون بفهمونم ک خرما خیلی مقوی هست
اما شیر  رو میخورن خداراشکر

خوب تعریفیا بسه برم سر کارام
کارا انجام بدم  ک خیلی کار عقب افتاده دارم

تا بعد در پناه حضرت حق سالم و سلامت باشید
باااااااااااااااای


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 4 آبان 1394
نظرات()   
   
پنجشنبه 30 مهر 1394  11:46 ق.ظ

آبی دریا، قدغن
شوق تماشا، قدغن
عشق دو ماهی، قدغن
با هم و تنها، قدغن

برای عشق تازه،
اجازه بی اجازه...

پچ پچ و نجوا، قدغن
رقص سایه ها، قدغن
کشف بوسه ی بی هوا
به وقت رویا، قدغن

برای خواب تازه،
اجازه بی اجازه...

در این غربت خانگی
بگو هرچی باید بگی
غزل بگو به سادگی
بگو، زنده باد زندگی

برای شعر تازه،
اجازه بی اجازه...

از تو نوشتن، قدغن
گلایه کردن، قدغن
عطر خوش زن، قدغن
تو قدغن، من قدغن

برای روز تازه،
اجازه بی اجازه...


  • آخرین ویرایش:پنجشنبه 30 مهر 1394
نظرات()   
   
دوشنبه 27 مهر 1394  12:31 ب.ظ

چرا رفتی چرا من بی‌قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بی‌قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

♫♫♫♫♫♫

خیالت گرچه عمری یار من بود
امیدت گرچه در پندار من بود
بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بی‌قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

♫♫♫♫♫♫

چرا رفتی چرا من بی‌قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم
نگفتی ماه تاب امشب چه زیباست
ندیدی جانم از غم ناشکیباست
چرا رفتی چرا من بی‌قرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

♫♫♫♫♫♫

دل دیوانه را دیوانه‌تر کن
مرا از هر دو عالم بی‌خبر کن

♫♫♫♫♫♫

بیا امشب شرابی دیگرم ده
ز مینای حقیقت ساغرم ده
چرا رفتی چرا من بیقرارم
به سر سودای آغوش تو دارم

♫♫♫♫♫♫

دانلود آهنگ همایون شجریان به نام چرا رفتی
MP3 – 320
Homayoun Shajarian – Chera Rafti

دانلود آهنگ «چرا رفتی» همایون شجریان
حجم: 9.91 مگابایت

دانلود آهنگ «چرا رفتی» همایون شجریان


  • آخرین ویرایش:دوشنبه 27 مهر 1394
نظرات()   
   
  • تعداد کل صفحات :10  
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  
هاست لینوکس